|
جیم فنگ خاطرات و دست نوشته های یک نفر در حال فرار!
| ||
|
دنیا وحشتناکیست تمام نمیشود نه خوشبختیاش و نه بدبختیاش ته ندارد تا ندارد آخرش را خدا میداند فقط [ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 23:49 ] [ یک مهدیه ]
هي ميخاستم كلي مطلب بنويسم و با آب و تاب بنويسم عروس شدم و اينا بعد ديدم خب چه كاريه :) توصيه من به جوانان اين است كه فرصت را از دست ندهيد يني من اگه ميدونستم اينقدر خوبه از سه سالگي مزدوج ميشدم يه هفته هم گذشته تازه اولش نيست كه بگين داغم هنوز و اينا :پي [ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:52 ] [ یک مهدیه ]
ولی یادت نره یکی اون بالا حواسش همیشه به بنده هاشه [ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 ] [ 22:33 ] [ یک مهدیه ]
یکی باشه صبح ها بیاد به آدم بگه امروز کلاس چی داری بگی مثلا نرم 2 بگه خب من میرم به جات بعد یکی دیگه باشه ظهر بیاد بگه چی دلت میخاد بگی مثلا شاتوت بره برات بیاره بعدازظهر هم بیاد بگه امری نیست؟ بگی برو این تمرینای تحقیق در عملیاتمو حل کن شب بیاد بگه برو بابا تنبل شورشو در آوردی اینا چقد سخت بود پوکیدم!! :)) [ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 21:34 ] [ یک مهدیه ]
ای کاش همه چیز طور دیگری اتفاق می افتاد ای کاش راه بازگشتی می گذاشتیم ای کاش فراموش میکردم یادت هست قبلا هم گفته بودم از اینکه از محبتی که به دیگران میکنم مورد تمسخر قرار بگیرم ناراحت نمی شوم از اینکه از اعتمادی که به دوستم میکنم و نامردی میکند ناراحت نمیشوم این تکرار است که رنجم میدهد اینکه دوباره و دوباره فکر میکنم بین آدم ها فرقی هست عذابم می دهد کاش اینقدر نزدیک نمی شدی که حالا برای دور شدنت می بایست لقب پست بگیری کاش اینقدر دوست نمی شدی که حالا برای رفتنت تمام اعتقادم به «دوست» را هم با خودت ببری کاش من باورت نمی کردم سال 90 با همه بد بختی هایش تمام شد اولش غم بود آخرش هم هست سال بدی بود و هست تمام شود و فقط همین دیگر مهم نیست اگر یک روز از دست کس دیگری دلم شکست یادم بیافتد که خودم اینکار را با دلم کردم یادت باشد بدترین تجربه زندگیم شدی فراموش نکن همیشه یادت باشد همیشه... [ جمعه بیست و ششم اسفند 1390 ] [ 18:30 ] [ یک مهدیه ]
من اگه مرد بودم می رفتم یه زنی میگرفتم که اسمش مریم باشه به سه دلیل 1. چون هر جا کم می آوردم سریع یه عالمه آهنگ و ترانه بود که برای مریم خونده شده و میشد ازش استفاده کرد. مثلا : این اهنگ "جان مریم" رو میخوندم هر روز صبح، براش خوشحال بشه. وقتی هم که خیلی ازم ناراحت میشد این آهنگ "عزیز رویاهام مریم" رو براش میخوندم، نیشش باز بشه تا بنا گوشش. 2. راه به راه هم بهش میگفتم مریم مقدس من مثلا 3. بعد تازه ترکیب مریمی هم خیلی خوبه واسه صدا زدن... [ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 8:49 ] [ یک مهدیه ]
امروز تووی راه برگشت که سوار اتوبوس شدم رفتم صندلی ردیف آخر نشستم یه نفر دیگه اون ته نشسته بود یه خانمی که داشت آرووم گریه میکرد و سعی میکرد یواش اشک هاشو پاک کنه میخواستم بهش بگم: منم از صبح دارم گریه میکنم راحت باش بعد اشک های منم... [ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 22:41 ] [ یک مهدیه ]
و قسم به اشک در آن هنگام که آرام و ناخودآگاه جاری می شود [ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 20:52 ] [ یک مهدیه ]
چقدر بده آدم یهو بفهمه چه آدمای خوبی اطرافش بودن و با خودش حسرت زمانی رو بخوره که می تونست با اونا بگذرونه من الانم اینجوریم سره جریان پروژه و تحویل و استاد و.... خداوندا به مهربانیت دوستی دوستان خوب را به ما بچشان :) [ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 16:26 ] [ یک مهدیه ]
... تمام آنچه اتفاق افتاده تمام آنچه غم انگیز است همه اش سه . 3 نقطه یا ... [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ 20:8 ] [ یک مهدیه ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||